خودش فکر میکرد یعنی میشود این چادری که بر سر دارم از سرم برداشته

خودش فکر میکرد یعنی میشود این #چادری که بر سر دارم از سرم برداشته نشود حتی موقع مرگم!!!!

.

#منافقین با همان چادرش او را ربودند خواستند #چادر از سرش بردارند مقاومت کرد نگذاشت چادری که روی سرش هست از روی سرش برود...

چادر را سه دور،دور گردنش پیچیدند...

.

در حال خفه شدن هستم اما از خودم راضیم به این چادر #خیانت نکردم با چادرم دل کسی را نبردم با چادرم #حیا و #عفت را فریاد زدم دیگران از چادری بودنم احساس زنی را داشتند که عفیف است خدای ناکرده با چادرم معامله نکردم به او خیانت هم نکردم....

.

دیگر دست و پاهایم دارد میلرزد نفس هایم به شماره افتاده است چشمانم سیاهی میبیند صورتم سرخ شده است حس میکنم دیگر اکسیژنی به قلبم نمیرسد،تپش قلبم به شماره افتاده است دیگر چیزی حس نمیکنم به جز چادرم که عشقم بود و با عشقم جان سپردم....

.

.

#مادر این شهید 14 ساله درباره دفتر خودسازی زینب، این گونه روایت می‌کند:

#زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛ از #نماز به موقع، یاد مرگ، همیشه با وضو بودن، خواندن نماز شب، نماز غفیله و نماز امام زمان(عج)، ورزش صبحگاهی، قرآن خواندن بعد از نماز صبح، حفظ کردن سوره‌های قرآن کریم، #دعا کردن در صبح و ظهر و شب، کمتر #گناه کردن تا کم‌خوردن صبحانه، ناهار و شام.

دخترم جلوی این موارد ستون‌هایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت می‌زد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم به یاد آن اندام لاغر و نهیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزه‌های مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شب‌های طولانی و بی‌صدایش، به یاد گریه‌های او در سجده‌هایش و دعاهایی که در حق امام خمینی(ره) داشت.

زینب در عمل، تک‌تک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت می‌کرد.

.

اگر زینب کمائی را نمیشناسی کتاب «راز درخت کاج »را بخوان...

.

#جمهوری_اسلامی #انقلاب_اسلامی

منبع پست

محتوای لنزوک در لیست : مطالب قدیمی در لنزوک