امشب خیلی خسته بودم و تازه از راه رسیده_بودیم

امشب خیلی خسته بودم و تازه از راه رسیده بودیم...حتی یک درصد هم فکر نمیکردم بعد این همه ساعت تو قطار نشستن و خستگی...فورا برم حرم....

ولی حقیقت اینه که یه حسی عین اهنربا من به سمت اونجا کشید...

شاید اگه نمیرفتم،از دیدن گنبد ها و گلدسته های جلوی در ورودی...

حس پا گذاشتن روی گوشه ای از بهشت‌...

رفتن به صحن غدیر و ثبت نام غذای حضرتی...و پیامی که گفت،به مهمانسرای حضرتی دعوت شدیم...دیدن سقاخونه و صحن طلا...جلوی ضریح قرار گرفتن....دعاهای زیرلب...تک تک کسایی که التماس دعا داشتن و کسایی که یهو یادم میومدن...نماز زیارت...نمازی که به نیت تک تکتون خوندم که الهی حاجت روا بشید...خوندن زیارت امام رضا...حس سبکی بعدش...از تمام این ها محروم میشدم ...

و من خوشحال ترینم که با وجود تمام خستگی...رفتم و زیارتشون کردم...اقای مهربونی ها...ممنونم بابت اینکه لایقم دونستید و گذاشتید دوباره چشمم به جمالتون روشن بشه...

و در اخر،دعاگوی همتون بودم عزیزای من..

۹۷/۹/۱۸

#حال_دلتون_خوب #مشهد #امام-رضا

منبع پست

محتوای لنزوک در لیست : مطالب قدیمی در لنزوک